وبلاگ جدیدم

تو وبلاگ جدیدم که قول می دم زود به زود به روز بشه منتظرتونم

www.naani.blogfa.com

  
نویسنده : NAANI ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٧
تگ ها :


به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید

به سراغ من اگر می آیید.

 پشت هیچستانم.

پشت هیچستان جاییست.

پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهاییست

که خبر می آرند، از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک.

روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی

است که صبح

به سر تپه ی معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان چتر خواهش باز است:

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا می آید.

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی،سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست.

به سراغ من اگر می آیید،

نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من!

سلام دوستان!

نادر

یادتون هست؟

عیدتون مبارک!

خوشحالم که بازم به دیدن این کوچولویه تنها اومدین!

البته الان دیگه یه کم بزرگ شدم! البته با اجازه شما!

از آذر ۸۴ تا الان یه ۲ سال و نیمی میشه که آپ نکرده بودم! با کامنتاتون خوشحالم کنید

  
نویسنده : NAANI ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٧
تگ ها :


 

نيستي؟ کجايي؟ کم پیدايی؟ کوشي؟؟؟

                                            

                                                   بيزارم

 

سلام...پاييزتان بارانی...

 نيستم؟؟؟ کم پيدام؟؟؟ کجام؟؟؟کوشم؟؟؟ بيزارم...خسته ام... فرياد ميزنم...

                                   بببببييييييييزاااارممممم

از دنيايی که دارم توش زندگی ميکنم بيزارم....

خيلی فکر کردم...شمام فکر کنيد کجا داريم زندگی ميکنيم؟؟؟

کجا دارم زندگی ميکنم؟؟؟ ميان انسانهايی که عشق را نميفهمند...انسانهايی که قلب را شخم زده اند...مرده اند...بی احساس...بی روح...دوست داشتن را لگدمال ميکنند...متنفرم...بيزارم.

کاش ميفهميدند...چقدر قلبشان سنگيست...چقدر سنگشان سخت است...چقدر بی روحند...چقدر دنيايشان کوچک است...

آی با تو ام تويی که بی وفايی...چيزی از عشق ميداني؟؟؟قدرتش را لمس کرده اي؟؟؟ چه سوال مسخره ای کردم...تو حتی دوست داشتن را هم مسخره گرفته ای...همه را بازيچه کردی....

وای!وای! وای بر روزی که نيازمند شوی...نيازمند عشق...ميفهمی که چقدر اشتباه کردی...دور و برت را ميبينی...هيچ کس...پوچ است...خاليست...منتظر ميمانی...چقدر نيازمند...داری خورد ميشی...ولی افسوس دير شده...

چقدر دور شدم...از خودم...از خاطره هام...چقدر از اين دنيا و آدماش بدم مياد...متنفرم...خسته...درمانده

                                              بيزارم

  
نویسنده : NAANI ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :


چه بی خود

 

  همه روزا مثل هم اينجام که شده مثل شهر مرده ها........

         

            فقط يه چيز:

 

 

                          تحمل تنهايی بهتر از گدايی دوست داشتن است

 

 

  
نویسنده : NAANI ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٤
تگ ها :


 

سلامممممممممممممم...

خوبين همگی؟؟؟

من نادرم....

راستش نميدونم کامپيوترم چه مرگش شده هر چی هست يه چيزيش سوخته...

منم اصلا حوصله نداشتم بدم درستش کنن....

بالاخره داره درست ميشه تا چند روز ديگه...اگه قابل بدونين ميخوام برگردم...

 

 

دلم برا همتون تنگ شده بود

 

اينک اين منم که در اوج قله ی بلند خوشبختی گام بر ميدارم

  اين منم که با تو تک ستاره راه های پر پيچ و خم و تاريک تنهايی را گذراندم

                                   و حالا به تو تمام ريبايی رسيدم

 

آری آن زمان که در بيابانه وسيع تنهايی در آن تاريکی مطلق

                 نميدانستم از کدامين راه ميتوان به افقی روشن رسيد

                           تو تک ستاره به من راه خوش زيستن را نشان دادی

 

 

بچه ها من يه دوست خيلی مهربون دارم که نشد خودم بهتون معرفيش کنم...آنيتا عزيزم که تو اين مدت کارای وبلاگ و انجام ميداد...يه دوسته مهربونه که خيلی دوسش دارم...

 

به اميد ديدار

خدانگهدار

 

 

 

  
نویسنده : NAANI ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤
تگ ها :


 

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره يافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمتها و ناز

شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون افتاب

روی گيتی را منور داشتن

شامگه چون ماه رويا افرين

ناز بر افلاک و اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سليمان يافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زيستن

ملک هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که مارا خوشتر است

لذت يک لحظه مادر داشتن...

ف.مشيری...

...آنيتا...

  
نویسنده : NAANI ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٤
تگ ها :


 

سلام دوستای گلم

تا اطلاع ثانوی

cpu کامپيوتر نادر خرابه,فعلا با همين سر کنيد تا بعد که خودش بياد يه مطلب خوشکل تحويلتون بدهمنتظر باشين.فعلا خدافظ

...آنيتا...

  
نویسنده : NAANI ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٤
تگ ها :


 

 *** عزيزم جشن ميلادت مبارک ***

عزيزم خوش به حال اون عددها که تاريخ تولدت و برات ساختن

چه افتخاری داشت اون روز هفته که روز تولد تو شد

همه ی روزهای سال و چشم انتظار گذاشت.

همه حسرت به دل شدن

چه حالی داشت اون ساعتی که تو توش به دنيا اومدی

يادته؟؟؟

عقربه ها دست پاچه شده بودن

آره يادمه

خورشيد و ماه سر اين که کدومشون لحظه اومدنت تو آسمون باشن دعواشون شده بود

ابرها به سرعت جا به جا می شدن

داشتن مقدمات اومدنت و می چيدن

اونا هم با هم بحث می کردن که کدوم جای بهتری تو اون آسمون که همش مال تو بود گيرشون بياد.

ستاره ها رو يادمه

هر کدوم تلاش ميکردن بيشتر بدرخشن و چشمک بزنن

تا اون چشمهای نازت يه نگاه هم به اونها بکنن.

خلاصه زمين و آسمون به هم ريخته بود

آخه اونا نميدونستن چه جوری مقدمات اومدن يه فرشته آسمونی و بچينن.

خلاصه روز...روز فوق العاده ای بود

اون روز قشنگ تو اون گرمای تابستون

فراموش نشدنی بود.

*** عزيزم جشن ميلادت مبارک ***

 

تو گل سرخ منی...

 

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری

نه

از ان پاک تری

تو بهاری

نه

بهاران از توست

از تو میگیرم وام

هر بهار این همه زیبایی را

هوس باغ و بهارانم از توست

ای بهین باغ و بهارانم تو

ای تو چشمانت سبز

در من این سبزی هذیان از توست

سبزی چشم تو تخدیرم کرد

حاصل مزرعه ی سوخته برگم از توست

زندگی از تو و

مرگم از توست

باز کن در قلبت را

تو اگر باز کنی در قلبت را

من نشان خواهم داد

به تو زیبایی عشق را

بگذر از زیور و اراستگی

من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد

که در ان شوکت پیراستگی

چه صفایی دارد

اری از سادگیش

قصه ی نغز تو از غصه تهی ست

باز هم قصه بگو

تا به ارامش دل

سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم

 

دوست دارم.

دوستای گلم سلام.

بچه ها تولد بهترين موجود روی زمين برای من فرا رسيد.

من خيلی شادم...

شاد باشيد و سربلند.

  
نویسنده : NAANI ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٤
تگ ها :


قبول...شاد مسنويسم

بهاري پر از ارغوان

 

تو را دارم اي گل، جهان با من است.

تو تا با مني، جان جان با من است.

 

چو مي‌تابد از دور پيشاني‌ات

كران تا كران آسمان با من است.

 

چو خندان به سوي من آيي به مهر

بهاري پر از ارغوان با من است !

 

كنار تو هر لحظه گويم به خويش

كه خوشبختي بي‌كران با من است.

 

روانم بياسايد از هر غمي

چو بينم كه مهرت روان با من است.

 

چه غم دارم از تلخي روزگار،

شكر خنده آن دهان با من است.

 

 

 

عشق را توان وصف نيست:

 

 

سلام...دوستای گلم خوبين؟؟؟ راست ميگفت يه گل خوشرنگ...ميگفت: اسم وبلاگت و گذاشتی ستاره اميد(*) بعدش ميگی من چرا بايد زندگی کنم؟؟؟ آره خيلی فکر کردم چرا ما آدمها همش ميخوايم ازغمهامون بگيم؟؟؟ چرا نيمه خالی ليوان و نگاه ميکنيم؟؟؟ آره ميدونم... الان ميگی برو بابا دلت خوشه... نه دلم خوش نيست... منم پرم از غم... ولی چه بايد کرد؟؟؟ تا حالا بهش فکر کرده بودی؟؟؟ به اينکه من و تو چقدر ضعيفيم... من و تو زير اين فشار اندوه سر خم کرديم!!! يکم به خودمون بيايم... چرا؟؟؟  چرا ما بايد شکست بخوريم... چرا باهاش نجنگيم... چرا با پيدا شدن کوچکترين مشکل خودمون و ناراحت کنيم؟؟؟ چرا بهش نخنديم؟؟؟ ميدونيد من به چی فکر ميکنم... به اين که من و تو بالاخره يه روزی ميميريم!!! مگه نه؟؟؟ خوب من فکر ميکنم همين فردا ميميرم... به نظرت اين ۱ روز زندگی و خوش بگذرونم بهتره يا بد؟؟؟ من ميخوام بميرم... پس بزار لذت ببرم و بمبرم... بذار از اين زندگی فانی من استفاده کنم... من و تو عروسکهای خيمه شببازی خداونديم... اومديم اينجا برای بازی... هر چی خدا بخواد همون ميشه...ولی نذاريد تو اين بازی غم و غصه هم شمارو بازی بده... بيايد ما اونارو بازی بديم... بياين با مشکلاتمون بجنگيم!!! بياين لذت ببريم و از اين دنيا بريم... بچه ها هميشه وقتی به مشکلی بير ميخوريد به آخرش فکر کنيد به اين که يه روزی ميخواين از اين دنيا بريد و از دست تمام مشکلات رهايی پيدا کنيد... من اين افکارم باعث شده با خطر بازی کنم... هر کاری ميکنم وقتی يکی ميگه ميفتی ميميری... ميگم اشکال نداره من که ميخوام بميرم بزار اينم تجربه کنم و بميرم... برای مشکلاتم همينه...  آخرش  خلاص ميشيم از دست همه مشکلات.

                                   بيا با هم بخنديم.

 

 

 

 

من نمي‌گويم درين عالم

گرم پو، تابنده، هستي بخش

                                  چون خورشيد باش

تا تواني،

          پاك، روشن،

                         مثل باران،

                                     مثل مرواريد باش

 

 

                            

                                              

 

            انتقادهای شما رو هم ميبلعيم

 

  
نویسنده : NAANI ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٤
تگ ها :


من چرا بايد زندگی کنم؟؟؟

 

 

يکی بود يکی نبود يکی هم هيچ وقت نبود..

 

آه .....گريه ......بی تو می ميرم .....!   

اين چشم ها كه سا قی لبها شان تويی ...بی تو هلاكند ...!!...فقط برای جرعه ای ...

له له ميزنند ..اگر به آنها آب نرسانی ..

گريه ....اين چشمها بی تو .....بغض هم بلد نيستند ...!!!

قرمز می شوند ....قرمزی را معنا كردنش بلد نيستند ....!!!

ميخواهند بتركند ....اما يكدفعه گير ميكنند و آنوقت ...آب دل چه گل آلود می شود ...!

نگذار گريه ...نگذار گريه ....اين چشمها كه كليد تركاندن بغضشان  تويی ....بی تو بميرند ...!!

كور می شوند گريه ..اگر به لب هاشان نرسی ..چشمها كور می شوند ...

بی آنكه ديده باشند ...و چه دردی بالاتر از اين كه چشمها باز باشند و...

به خاطر دير كردن تو اصلا نبينند .....گريه!!..... كور يعنی: ...؟!

دير نكن گريه .....!!!!

اين چشمها بی تو هلاكند

ومن ....آه    بی تو می ميرم ...!

 

 

من نميتونم از دست اين پوچی فرار کنم....

نه نميتونم...

تو به من بگو...تويی که دلت خوشه...

تويی که تو اين دنيا يه دلخوشی ياعث شده به زندگيت ادامه بدی...

من به چه دلخوشی زندگی کنم...

يه دلخوشی ساده هم نيست...

آينده؟؟؟

چی در انتظار منه؟؟؟

همش پر از پوچی...

تو بگو من چرا بايد زندگی کنم؟؟؟

 

  
نویسنده : NAANI ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٤
تگ ها :